|
يك... دو... سه... وهمچنان ميشمارم... و نميدانم تا به كي به انتظار آمدنت... لحظه شماري بايد كرد... عددهايم تمام شدند و هنوز به تو نرسيدم... روزهايم، ماه شدند و ماههايم، سال... و تو نيامدي... هنوز در انتظار آمدنت، در كوچهي آرزوها... كنار درخت نيمه خشك دلتنگيها... به آن لحظه مينگرم... كه هر دو با هم... در افق خوبيها... به آرزوهايمان عطر رسيدن بزنيم... و از خدايمان بخواهيم كه بار ديگر... در سرزمين خوبيها... دستهايمان را به هم برساند... + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 4:21 توسط من
|